به - پا - خیز

info_bepakhiz@yahoo.com

به پاخيز; مستقل بوده و به هیچ سازمان و نهادی وابستگی ندارد


12 June 2006

چگونه میتوان ساکت ماند ؟

به پا خیز : متن زیر گوشه ای از درد نامه ملت ایران و اقوام در بند آن به قلم یک نوجوان کردستانی است.شاید انتشار چنین مطالبی بازگوی درد مردمی خسته و آزرده از جنایات رژیمی مستبد بوده و شاید هم تکرار مکرراتی ضد انسانی که همواره و در طی شبانه روز در ایران در حال اجرا شدن است . در هر صورت و بنا به وظیفه انسانی و آزادیخواهی خود و رسالت مبارزه با فاشیسم و راسیسم از هر نوع و به هر بهانه ای , خود را مقید به انتشار هر سند و دردنامه ای که نمایانگر خواست ملت ایران , ( از هر طیف و قبیله ای ) و انزجار ایشان از سران نظام جور و جهل و جنایت باشد میدانیم
آگرین ( نام مستعار وی ) دختری است که خدا را باور دارد - از تحجر آ خوندها سخت منزجر است و به امید آن روزی است که همه مردم دنیا رایحه جان بخش آزادی را حس کنند. این متن , گوشه ای از نامه آگرین به بصير نصيبی , از هنر مندان و منتقدان در تبعید کشورمان میباشد
بصیر عزیز سلام
نامه ای که به شیرین عبادی نوشته بودی را خواندم
نمیدانم چرا اما شاید به پاس اعتمادمتقابل و اینکه گفتی هر مطلبی در این زمینه داشته باشم را میتوانی منعکس کنی تو را بسیار نزدیک به درد های مردمم حس کردم.گفتم شاید این راهی باشد تا بتوانم فریاد خاموشی که مثل خوره جانم را می خورد بر لب آورم.یادم می آید سالها پیش در کتابی مطلب جالبی خواندم که با گذشت زمان و بالا رفتن سطح آگاهیم بیشتر به آن نزدیک شدم وآن مطلب این چنین بود : خدایا تومیدانی که انسان بودن و بودن در این دنیا چقدر دشوار است... و چه رنجی می کشد آنکه انسان است و از احساس شرمسار است
آری،بسیار سخت است وقتی حقایقی را در می یابی که همه ی ارزشهای انسانی را زیر سئوال می برد وسخت تر از آن ،اینست که میدانی- مردمان زیادی این حقایق را در یافته اند اما یا به خاطر بی تفاوتی ویا محافظه کاری ویا به خاطر منافعی که از خاموش ماندن و سخن به لب نیاوردن می برنند خاموشی می گزینند
اما برای تو و من و امثال ما خاموش ماندن حکم مرگ تدریجی را دارد -چگونه میتوان ساکت ماند وقتی به چشم خود شاهد سلاخی انسانهای آزاده ای هستی که تنها گناهشان این است که مانند بسیاری از متحجران دور و برشان خود را بسان گوسفندانی نمی بینند که "ولی فقیه"چوپان آنهاست و به خیروشراعمالشان واقف است؟انسانهایی که دریافتند شعارهای عوام فریبانه ای چون "آزادی" "دموکراسی" "حمایت از بنیان مقدس خانواده"و...همه و همه تنها نقش پوششی را دارند که سردمداران ج.ا در لوای آ ن به مقاصدشان میرسند
کدام آزادی ؟ کدام دموکراسی ؟
همانی که به خاطرش شیر مردی به نام "شوانه ی قادری"را در مهاباد به خاطرداشتن رویه ای خلاف میل آقایان عقل کل!به جرم به آتش کشیدن صندوق به ظاهر" انتخابات سالم "!وخدشه دار کردن نتیجه ی انتخابات در آن حوزه دستگیر و شکنجه می کنند و بعد جنازه ی او را بصورت عریان در حالی که پاهایش به کامیون سپاه بسته اند در میدان اصلی شهر مهاباد به زمین می کشند تا عبرتی باشد برای سایرین؟و بعد در کمال بی شرمی وقتی که فیلمی که توسط یکی از کسانی که مامور شستن وتغسیل پیکرآن شهید بود وبا تلفن همراه وی و به دور از چشم گزمه های حکومتی گرفته شده بود منتشر شد ،با وقاحت تمام اعلام می کنند که مردم شهر شب هنگام نبش قبر کرده و پیکروی را با اطوسوزانده وبا پیچ گوشتی پهلوی او را سوراخ کرده و سینه ی او را دریده و با بند کفش به هم دوخته وکلمه ی "مرگ" را به همراه تصویر جمجمه ی مرگ روی آن کشیده اند
ویا کدام حمایت از بنیان خانواده؟
آخوندهایی که با شعارهای عوام فریبانه ی احیای سنت نبوی"صیغه" و "سلامت جامعه" به منظور هموار کردن زمینه ی هوسبازیهای خودشان هزاران انسان را دچار بحران هویت کردند مگرمی توانند بفهمند چه ضربه ای به ریشه ی اخلاقیات در جامعه زدند؟
به یاد دارم یکی از همین آخوندهای روشنفکر!حتی اقدام به چاپ و تحریرصیغه ی عقد موقت کرده بود تا ایجاد این" پیوند آسمانی!" برای همگان سهل الوصول و راحت باشد. برای آن مدام تبلیغ میکرد که از فلان معصوم روایت است که(با عرض معذرت من بخاطر مساله ی حفظ امانت دقیقا مطلب چاپ شده را نقل می کنم) خداوند ، به زن و مردی که متعه میکنند به ازای هر قطره آبی که به هنگام نزدیکی از بدن آنها خارج می شود هزاران ثواب وپاداش در نظر میگیرد و هزار هزار گناه بزرگ و کوچک آنها را میبخشد
و یا این که با رواج اعتیاد و پایین آوردن قیمت توزیع مواد مخدر خصوصا در مناطق کرد نشین ،به منظور کشاندن جوانان آگاه و مطلع به ورطه ی اعتیاد و سر گرم کردن انهاودور نگه داشتنشان از مسایلی که پیرامونشان اتفاق می افتد بزرگترین سرمایه های مملکت را به باد فنا سپردند تا مخل چند صباح زندگی منحوسشان نباشند -و هزاران ظلم آشکار و نهان دیگر که شایددرحوصله ی این بحث نباشد
بصیر عزیز حرف بسیار است ولی شرح اینهمه رسوایی از حوصله ی ماخارج، پس فعلا به همین کفایت می کنم و به امید روزی که همه ی آزاده های دنیا بتوانند رایحه ی جان بخش آزادی را حس کنند و هیچ دستی باقی نمانده باشد که گلوی آزادگان را به قصد خاموش کردن فریاد آزادی بفشارد

0 Comments:

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home